"من نمی خواهم که بر گرداگرد خانه ام دیوارگان بلندی باشد همه روزنه هایش فروبسته آرزومندم که نسیم زندگی از جمله تمدنهای عالم، رهوار بر گرد خانه ام رخنه کند مرا اما هیچ تمنای آن نیست که چنان نسیمی مرا از جایگاهم،از خانه ام بروبد آن که ریشه در باد دارد سخت نارستنی است."
مهاتما گاندی
هر یک از ما در پیرامون خود حریمی داریم،حریمی که می شناسیم و در آن احساس آرامش و صمیمیت می کنیم، می توانیم فرمانروای حریم خود باشیم،می توانیم برای آن تصمیم بگیریم،آن را کنترل کنیم.به راستی حریم شخصی ما در شهرهای شلوغ و بی هویت امروز کجاست؟در کدامیک از فضاهای شهری می توانیم احساس امنیت کنیم؟در کدامیک حق رای داریم و کدامیک مطابق سلیقه و فرهنگ ماست؟ فضاهای گمشده،محله های از یاد رفته اند.
در این مقاله پس از توضیح مفهوم "حریم شخصی" و "هویت" به "هویت مکانی و نقش محله ها" می پردازیم.
حریم شخصی
حریم خصوصی قسمت مهمی از درک ما از خودمان یا هویتمان است.عملکردهای اساسی حریم خصوصی عبارتند از: 1.بطور آشکار به ارتباط وابسته است. 2.ارتباط نزدیکی با حس کنترل یا خودمختاری ما دارد. 3.حس هویت را تقویت می کند. 4.اجازه آزاد سازی هیجانات را می دهد.(آلن واستین)
هویت
هویت پاسخی است به پرسش در خصوص چیستی یا کیستی موجودات .معادل کلمه Identity در زبان انگلیسی است.معنای این کلمه در لغت نامه آکسفورد چنین ذکر شده است: "آنچه که کسی یا چیزی هست،همان بودن"وارد شدن مفهوم اجتماع در عرصه بحث پیرامون هویت خواه نا خواه،مفهوم هویت جمعی را نیز مطرح می سازد.فرد با حضور و رشد یافتن در جمع علاوه بر آن که دارای هویت شخصی یعنی نام ،منزلت اجتماعی و روابط مشخص با دیگران می گردد،با گرفتن عناصر مشترکی که فرهنگ خوانده می شود،هویت جمعی می یابد و با مجموعه این مسایل دارای تاریخ مشترک می شود.
هویت در محله ها
هویت معین و منسجم هرگز نمی تواند بی در و پیکر باشد و لزوما در چارچوب و محدودیتهای مشخص قرار می گیرد.این چارچوب در یک شهر "محله ها" را بوجود می آورد.در ابتدا،اعضای یک محله از یک نژاد و قوم بودند،افرادی با فرهنگ یکسان و با صمیمیت بیشتر.به همین دلیل یک محله هویت دارد،هویتی که ناشی از فرهنگ مشترک اعضای آن است.در تعریف محله می توان گفت :"محاه ها پهنه های جغرافیایی تشکیل شده از تعدادی خانه (واحد مسکونی)بودند که عموما استقلال نسبی داشتند.در شهر باستانی،اساس استقرار در فضا،اختلاف طبقاتی اجتماعی و فرهنگی بود که این اختلاف در شهرهای اسلامی کاسته شد.شکل گیری اصلی محله ها در شهر اسلامی اتفاق افتاد.در این زمینه چندین خصوصیت قابل ذکرند:
1.شکل گیری اولیه محله بر اساس تقسیم بندی های نژادی،قومی،دینی یا خویشاوندی بود و در بسیاری از موارد همین امر برای نامگذاری بر محله مورد استفاده قرار می گرفت.اهالی محله عموما با یکدیگر احساس همبستگی و به محله احساس تعلق می¬کردند.رقابت و اختلاف میان محلات که گاه به جنگ و جدال نیز می انجامید،امری رایج بود. 2.هر محله دارای گروهی از فضاها بود که به آن استقلال نسبی نسبت به محله های دیگر می داد.این فضا عمدتا شامل همه فضاهای اصلی شهر در ابعادی کوچکتر می شدند:بازار ،بازار محلی،مغازه ها،مسجد،حمام،مدسه،آب انبار. 3.محله ها در ساخت خود تاثیرپذیری از عوامل اقلیمی،اقتصادی و سیاسی را نشان می داد. 4.محله ها عموما دارای یک ساختار سیاسی مدیریتی بودند که در یک مجموعه ساختاری بزرگتر قرار می گرفت.رئیس محله ، یک کدخدا یا یک کلانتر بود که در همکاری با سایر مناصب شهری مثل محتسب،عسس،داروغه.....وزیر قدرت رئیس و حاکم شهر فعالیت می کرد. محله ها در ساختار شهر صنعتی جدید باقی ماندند اما تغییرات عمده ای کرده اند و مهمترین این تغییرات،محوری شدن استقرار در فضا بر اساس قشربندی اجتماعی است که البته نباید آن را به معنی از میان رفتن اشکال سابق استقرار دانست.محله های طایفه ای،همشهرها،اقلیتهای دینی،صنفی و .....هنوز در اغلب شهرهای ایران وجود دارند.

هویت مکانی
هر یک از محله ها دارای ابعاد و مشخصات یک روستا،یک شهر کوچک کامل و مجزا،یا حتی یک شهر بزرگ هستند با این تفاوت که جمعیت آن،جمعیتی گزینش شده است.بر اسا گفته الکساندر در کتاب "زبان الگو" :"مردم به فضاهای هویتمند نیاز دارند تا به آنها تعلق داشته باشند." گاه ممکن است فردی منکر این تعلق گردد اما نمی تواند در برابر امر"خاطره و تداعی"مقابله کند.خاطره عامل تشدید تعلق مکانی است و حتی این تعلق را به تعلق خاطر بدل می نماید. همه ما از تمام مکانها و زمانهایی که در آنها بوده ایم ذهنیتی داریم که با گذشت زمان تبدیل به خاطره می شوند.خاطرات گاه جنبه شخصی دارند و گاه خاطره ای در حافظه جمعی جای می گیرد و تبدیل به خاطره جمعی می شود.مانند،خاطرات کودکان همبازی یک محله یا یک تیم فوتبال محله ای. آلدوروسی معتقد است عناصر اصلی شهر "جایگاه خاطرات جمعی جامعه"هستند.بر همین اساس با تخریب آثار گذشته نه تنها وجود فیزیکی آنها بلکه جایگاه خاطرات جمعی نیز از میان می رود.و در اینجاست که هویت و ریشه شخص به مخاطره می افتد.چرا که همه بخشی از تصویر ذهنیشان را بر اساس خاطراتشان می سازند و از دست رفتن جایگاه عینی آن خاطره عمل انطباق ذهنیت و عینیت را مختل نموده،فرد در احراز هویت مکانی دچار مشکل می شود. همانطور که حالتی مشابه به این را در افراد به علت تخریب بافت محله های قدیمیشان می بینیم.دگرگونی بافت خانه ها عدم تعلق نوع معماری و مصالح آنها به مکانی خاص،بی توجهی به روابط اجتماعی محله ها،نبود فضای عمومی و مرکزیت در محله (مانند مساجد به عنوان هسته اصلی) ،تناقض در دو بافت همسایه و عدم وجود مرز و ارتباط صحیح میان دو محله از عواملی هستند که "هویت مکانی"را متضرر می سازند.
تعارض میان سنت و مدرنیته
مهمترین حوزه قابل توجه در زمینه شهری،تعارض گسترده ای است که میان سنت و مدرنیته در جامعه ایران قابل مشاهده است و در طول سه دهه اخیر دائما گرایشی فزاینده داشته است.دلیل اصلی این تعارض ورود مدرنیته به شکل واقعیتی بیرونی و ناهماهنگ با موقعیت فرهنگی-اجتماعی جامعه ما بوده است که در فرایندی شتاب زده انجام گرفت.بدین ترتیب ورود مدرنیته به مثابه عارضه ای انجام گرفت که نه فقط نتوانست با فرهنگ بومی سازش یابد و به بهره وری مناسبی برسد،بلکه در تعارض با آن و حتی از آن هم بدتر در ترکیب با آن به ایجاد اشکال پیوندی منفی و بسیار نامناسبی منجر شد که امروزه در همه عرصه های زندگی سرچشمه مشکلات بی پایانی هستند. این تعارض نه تنها در ظاهر فیزیکی محله ها بلکه در حوزه اجتماعی و فرهنگی آنها نیز تاثیر گذاشت.هنگامی می توانیم فضایی را شناخته و از آن استفاده کنیم که به معنای نمادین،فرهنگی و اجتماعی آن واقف باشیم.فرهنگی که بدلیل این تعارض نامفهوم و شکل بیگانه ای به خود گرفته باشد،نمی تواند محله ای هویتمند با فرهنگی مشترک را بوجود آورد و محله تلفیقی از چند فرهنگ است؛علت تضادهای معماری میان خانه های همسایه در یک محله را نیز در اختلاف فرهنگی می توان جستجو کرد.در این صورت از "ناهمخوانی فضا با انسان"سخن به میان می آید.ناهمخوانی فضا با انسان موجبات عدم ارتباط یا ضعف ارتباط فضا با انسان را بوجود می آورد و بین فضای ناهمخوان و فرد عامل هویتی پیدا نمی شود.در صورت تداوم عدم ارتباط مابین فرد و فضا،با حادثه ای به نام"بحران هویت"مواجه می شویم.در این حالت فرد هیچ گونه احساس تعلق به فضا ندارد و اهالی این محله ها تقریبا با یکدیگر بیگانه اند و فرد نمی تواند ارتباط اجتماعی لازم را داشته باشد،اهالی محله تنها با معیار "اقتصاد" دور هم آمده اند.
خصوصیات یک محله هویتمند
فضای شخصی طبق تعریف رابرت سامر اینگونه بیان شده است: "فضای شخصی ناحیه ای است با پیوندهای نامرئی که بدن شخص را احاطه کرده اند تا امکان ورود عنصری مزاحم وجود نداشته باشد." این تعریف در مقیاسی بزرگتر،"محله" ما را به عنوان "بدن" در برمی گیرد.
خصوصیات یک محله هویتمند عبارتند از:
- محله ها فضایی هستند که انسان در آن احساس امنیت،آسایش،آرامش،دنجی وخودمانی بودن دارد.
- در یک محله هویتمند افراد یکدیگر را تا حدودی می شناسند و تقریبا فرهنگ مشترک و ارزشها و ضد ارزشهای مشترک دارند،در چنین محله هایی نزاع و درگیری کمتر صورت می گیرد.
- این محله ها دارای عنصر مرکزی مانند مسجد هستند که درآن افراد روابط اجتماعی خود را تحکیم می کنند.این عنصر در جهتیابی در یک محله نیز موثر است.
- در محله های هویتمند می توان فضا را به خوبی درک کرد.
- افراد این محله ها می توانند ابراز احساسات کنند،برای مثال در جشنها،ازدواج و سوگواری یکدیگر سهیم اند و حتی در تظاهرات نیز افراد یک محله با یکدیگر متحد می شوند.
- بافتهای مسکونی این محله ها مشخصه¬ای از نوع اقلیم ، موقعیت و شهر در برگیرنده آنها است .
- بدلیل وجود خاطره جمعی میان اهالی ،فرد احساس تعلق به محیط دارد و نوعی امنیت و هویت در فضا پیدا می کند.(نوستالژی)
- حس خودمختاری و کنترل فردی تا حدی ارضا می شود.
- محله های هویتمند دارای مرز مشخص و نامرئی با محله های همسایه خود هستند.از این رو می توان آنها را به خوبی از هم تشخیص داد.
و در آخر ..........
"این ماهیت حقیقی یک کاشانه است آن یک مکان صلح است،سرپناه،نه فقط در مقابل شداید،بلکه در برابر ترس،شک و جدایی،اگر چنین نباشد،یک کاشانه نیست....بلکه فقط بخشی از جهان خارج است که شما بر بالایش سقف زده اید."
"جان راسکین"
پریا کریمی-دانشجوی کارشناسی معماری
+ نوشته شده توسط پریا کریمی در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت
19:38 |